خداحافظی این وبلاگ
حکایت همچنان باقی است
حکایت همچنان باقی است
بايد از جان گذر هر كه شود عاشقشان
روز اول كه سرشتند زگل پیکرشان
سنگي اندر گلشان بود كه شد آن دلشان
يه آقاي سياه پوش، يه كم بلند و شيك پوش
دم صبحي صدام كرد، يه كم نگام نگام كرد
ساعتشو دراورد، ثانيه ها رو شمرد
گفت كه ديگه وقتشه، بايد بريم دير نشه
آخ بدنم سرد شده، رنگ رخم زرد شده
منو بذارينم پايين ، چند روزي خاكم نكنين
رفيق من رفته سفر، چشماي من مونده به در
منو بذارينم پايين ، چند روزي خاكم نكنين
وقتي مي رفت منو نديد، انگار همين ديروز پريد
منو بذارينم پايين ، چند روزي خاكم نكنين
شايد بفهمه كم شدم، با اشك مردم تر شدم
منو بذارينم پايين ، چند روزي خاكم نكنين
شايد برام گل بياره، شايد كه گفت دوسم داره
منو بذارينم پايين ، چند روزي خاكم نكنين
آهاي چرا گوش نمي دين ، من بذارينم پايين
مگه شما دل ندارين، عشق تو سينه ندارين
مرگ كه مهلتم نداد، شما يه كم رحم بكنين
بايد باهاش وداع كنم، عقده دل وا بكنم
محض رضاي خدا،قسمتون مي دم بابا
منو بذارينم پايين، چند روزي خاكم نكنين
ديدي چطور پروانه ها، قربوني شعما مي شن
بالهاي زيبا رو مي دن، شيفته شعلشون مي شن
ديدي چطور شاپركا، ديوونه لامپا ميشن
اون قده پر پر مي زنن، تا مي سوزن، كباب مي شن
ديدي كلاغا دم صبح، از سر غم غار مي زنن
ديگه نفس كم ميارن، جون ندارن دم بزنن
ديدي بهت زل مي زنم، ولي نگام نمي كني
چشماتو رو هم ميذاري ، دل منو خون مي كني
ديدي چقد تو تنهايي، به ياد تو اشك مي ريزم
عكستو از تو قاب عكس، درميارم، بوس مي كنم
نمي دونم كلاغ شدم، پروانه ام، شاپركم
فقط اينو خوب مي دونم
كه تنها عاشقت منم
تماشا كن، تماشا كن، چه بي رحمانه زيبايي
نگاهم كن، نگاهم كن، به زلف تو گرفتارم
تماشا كن، تماشا كن، چه پرخند و پر آوازي
نگاهم كن، نگاهم كن، به چهر تو پريشانم
تماشا كن، تماشا كن، چو آهويي خرماني
نگاهم كن، نگاهم كن، به مشك تو چه بيمارم
تماشا كن، تماشا كن، كه من رسوا و شيدايم
نگاهم كن، نگاهم كن، كه من بي تو بيابانم
خداحافظ نگو حالا، كه حالا وقت رفتن نيست
چنين آشفته و افشان ، عزيزم وقت رفتن نيست
من آن مرغ قفس بستم ، مرا ميل رهايي نيست
مكن با غم مرا مجنون، كه حالا وقت رفتن نيست
اي در بسته به خود آي كه چون بسته شدي
دل عاشق نستردي و چنين خسته شدي
غم و افسوس چه حاصل كه دگر يار برفت
دم غنيمت نشمردي و ز او رسته شدي
به تو مي گويم كه دوست و رفيقيت منم
آنكس كه دم به دم به ياد توست منم
نگاهت زمن خسته دل نگير كه هنوز
عاشق و شيفته و سينه چاك تو منم
ولي افسوس
او هر گز
نمي داند
نگاهش مي
كنم
شايد بخواند
از نگاه من
كه او را
دوست مي دارم
ولي افسوس
او هرگز
نگاهم را نمي خواند